Contact center: 0 - Email: info@maryam.im

نیکی ها به ما باز می گردند

پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند ...


مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد. هر روز به تعداد اعضای خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آن جا می گذشت نان را بر دارد . هر روز مردی گو‍ژ پشت از آن جا می گذشت و نان را بر می داشت و به جای آن که از او تشکر کند می گفت:


هر کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد !!!


این ماجرا هر روز ادامه داشت تا این که زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد و به خود گفت : او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟


یک روز که زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابر این نان او را زهر آلود کرد و آن را با دست های لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که می کنم ؟ .....


بلافاصله نان را برداشت و دور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت .
ادامه داستان در ادامه مطلب...
مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت.

آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباس هایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه، تشنه و خسته بود، در حالی که به مادرش نگاه می کرد، گفت:


مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم. در چند فرسنگی این جا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را دیدم که به سراغم آمد. او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : این تنها چیزی است که من هر روز می خورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری .


وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگربه ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود، فرزندش نان زهر آلود را می خورد .


به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت:


هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند و نیکی هایی که انجام می دهیم به خود ما باز می گردد.

مطالبی تصادفی

آذر 07, 1392
سخنان عاشقانه

با ما از عشق سخن بگوی...

با ما از عشق سخن بگوی... و عشق چنان که شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس می کند، آن چنان که تا بلندای درخت وجودتان بالا می رود و ظریف ترین شاخه های شما را که در آفتاب می رقصند،نوازش می کند. همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین می رود و آنها را که به…
شهریور 03, 1389
Default Image
عشق يعني...

کاش پیش من بودی

کاش پیش من بودی کاش دستانت در دستانم بود و لطافت هزار ابر سپید بهاری را در دست داشتم و در اوج خوش بختی پرواز می کردم کاش می توانستم به چشمانت نگاه کنم و با هر نگاه من هزار هزار واژه ناگفته عشق را به یک باره به سوی تو روان می کردم و با هر نگاه تو شادی در چشمان…

برای تومی نویسم

اسفند 08, 1390 1011
برای تو می نویسم . . . از عمق احساسم . می نویسم تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه به خاطر…

زیر باران باید رفت

مرداد 18, 1389 5215
. چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را ، زیر باران باید برد با همه مردم…

تولدت مبارک مریم

خرداد 31, 1390 2477
Another year has passed for you, sweetheart It’s time to cut the cake & celebrate. And…

یله خودمم

مرداد 24, 1392 969

ورود کاربر

عکس تصادفی از گالری

maryam.im25.jpg

افراد آنلاین

ما 237 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ارتباط با ما

جهت ارتباط با ما :

insta

telegram

email

 

جدیدترین مطالب عاشقانه

برای همسر عزیزم پویا

همسر خوبم فضای سیـنـــه ام را از بوی دل انگیز عشق عطرآگین کردی می‌خواهم تا ابد در کنارم…

بودنت را دوست دارم

بودنت را دوست دارم ! هم جسم و هم روحت را ! روحت را ، وقتي كه "من" را "ما " ميكند .... و…

بهترین مطالب سایت

آنه شرلی

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشتوقتي روشني چشمهايتدر پشت پرده هاي مه آلود اندوه…

متولدین فروردین

متولدین فروردین، نماد: حمل ویژگی‌ها و خصوصیات‌ کلی‌ متولدین‌ فروردین‌ ماه‌: ماجرا جو و…

عضویت در خبر نامه مریم