Contact center: 0 - Email: info@maryam.im

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند.

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که می توانند در مورد هر کدام از همکلاسی هایشان بگویند، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند.


بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند.


روز شنبه، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت، و سپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت.


روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد.


شادی خاصی کلاس را فرا گرفت.


معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید" واقعا؟ "

 

"من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! "


"من نمی دانستم که دیگران این قدر مرا دوست دارند. "


دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد.


معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث و صحبت پرداختند یا نه، به هر حال برایش مهم نبود. آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود. دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دور افتادند. چند سال بعد، یکی از دانش آموزان در جنگ ویتنام کشته شد. و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد.


او تابحال، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود. پسر کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می رسید.


کلیسا مملو از دوستان سرباز بود. دوستانش با عبور از کنار تابوت وی، مراسم وداع را به جا آوردند، معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود.


به محض این که معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود، به سوی او آمد و پرسید: "آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "


معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : "چرا "


سرباز ادامه داد: "مارک همیشه در صحبت هایش از شما یاد می کرد." پس از مراسم تدفین، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند. پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند.


پدر مارک در حالی که کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید، به معلم گفت :"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد. "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد.

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت. آن کاغذها، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود.

مادر مارک گفت : "از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم. همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است. "

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند. چارلی با کم رویی لبخند زد و گفت: "من هنوز لیست خودم را دارم. اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم. "
همسر چاک گفت: "چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم. "
مارلین گفت: "من هم برای خودم را دارم. توی دفتر خاطراتم گذاشته ام. "
سپس ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت:" این همیشه با منه... من فکر نمی کنم کسی لیستش را نگه نداشته باشد. "

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده، گریه اش گرفت. او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند، گریه می کرد.


سرنوشت انسانها در این جامعه به قدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد. بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

 

 

 

 

 


مطالبی تصادفی

ارديبهشت 24, 1391
اخبار

نفسم

نفسم... بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم وبيشتر از آنچه باور داري عاشق توهستم بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم. نفسم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي جز تاريكي و سياهي ندارد! دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز…
تیر 01, 1389
طالع بینی ازدواج

زن متولد مهر

زن متولد مهر، نماد: میزان زن متولد برج مهر مثل هلویی است که روی دو پا راه می رود. برخی از متولدین مهر آنقدر زیبا هستند که نفس آدم بند می آید. البته شاید روزی عجوزه ای پیر، مخوف و عجیب و غریب هم در بین آنها پیدا کنید. (شک نکنید او هم فکر می کند که زیباست.)…

مکالمه ی یک مرد روحانی با خدا

تیر 08, 1389 1291
Default Image
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی…

زیباترین مخلوق آفریدگار

مرداد 29, 1391 3390
بی تو هیچم بی تو کویری خشک و علفی هرزم با تو آبی و آفتابی‌ام و غرق رؤیا می‌شوم با تو همه…

بوی بهشت می‌وزد از کربلای تو

دی 23, 1390 977
بوی بهشت می‌وزد از کربلای تو ای کشته باد جان دو عالم فدای تو برخیز و باز بر سر نی آیه‌ای…

ببخشید ساعت چند نیست

آبان 01, 1389 1189
اگر با دقت به تصویر زیر نگاه کنید، ساعت ۳:۵۵ دقیقه نشان داده شده است. راز این ساعت را در…

ورود کاربر

عکس تصادفی از گالری

maryam.im17.jpg

افراد آنلاین

ما 83 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ارتباط با ما

جهت ارتباط با ما :

insta

telegram

email

 

جدیدترین مطالب عاشقانه

برای همسر عزیزم پویا

همسر خوبم فضای سیـنـــه ام را از بوی دل انگیز عشق عطرآگین کردی می‌خواهم تا ابد در کنارم…

بودنت را دوست دارم

بودنت را دوست دارم ! هم جسم و هم روحت را ! روحت را ، وقتي كه "من" را "ما " ميكند .... و…

بهترین مطالب سایت

آنه شرلی

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشتوقتي روشني چشمهايتدر پشت پرده هاي مه آلود اندوه…

داستان آنه شرلی

داستان زیبا، ملموس و همیشه سبز آن شرلی كه به وسیله نویسنده كانادایی لوسی ماد ‌مونتگمری…

عضویت در خبر نامه مریم