Contact center: 0 - Email: info@maryam.im



قـلـــب عاشــــــقم…

لحظه ها ی خوش عاشقانه ات را لحظه شماری میکند

پس عاشقانه فریاد میزنم بیا که دوریت برای من عاشق

مثل دوری یه پرستوی عاشقست……..

به صداقت چشمانم قسم عاشقانه می گویم

به پاکی قلبم قسم عاشقانه می گویم

به طراوت باران قسم عاشقانه می گویم

که عاشـــــــــقانـــــه تا ابــــــــد دوستت دارم



خانمی از منزل خارج شد و در جلوی در حیاط با سه پیرمرد مواجه شد. زن گفت : شماها رانمی شناسم ولی باید گرسنه باشید لطفا به داخل بیایید و چیزی بخورید. پیرمردان پرسیدند: آیا شوهرت منزل است ؟ زن گفت : خیر، سرکار است . آنها گفتند: ما نمی توانیم داخل شویم . بعد از ظهر که شوهر آن زن به خانه بازگشت ..

همسرش تمام ماجرا را برایش تعریف کرد. مرد گفت : حالا برو به آنها بگو که من درخانه هستم و آنها را دعوت کن . سپس زن آنها را به داخل خانه راهنمایی کرد ولی آنها گفتند: ما نمی توانیم با هم داخل شویم . زن علت را پرسید و یکی از آنها توضیح داد که : اسم من ثروت است و به یکی دیگرازدوستانش اشاره کرد و گفت او موفقیت و دیگری عشق است . حالا برو و مسئله را با همسرت در میان بگذار و تصمیم بگیرید طالب کدامیک از ما هستید! زن ماجرا را برای شوهرش تعریف کرد. شوهر که بسیار خوشحال شده بود با هیجان خاص گفت : بیا ثروت را دعوت کنیم و منزلمان را مملو از دارایی نماییم . اما زن با او مخالفت کرد و گفت : عزیزم چرا موفقیت را نپذیریم ! در این میان دخترشان که تا این لحظه شاهد گفت و گوی آنها بود گفت : بهتر نیست عشق را دعوت کنیم و منزلمان را سرشار از عشق کنیم ؟ سپس شوهر به زن نگاه کرد و گفت : بیا به حرف دخترمان گوش دهیم ، برو و عشق را به داخل دعوت کن ، سپس زن نزد پیرمردان رفت و پرسید کدامیک از شما عشق هستید؟ لطفا داخل شوید ومهمان ما باشید. در این لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد. سپس آن دو نفر هم بلندشده و وی را همراهی کردند. زن با تعجب به موفقیت و ثروت گفت : من فقط عشق را دعوت کردم ! دراین بین عشق گفت : اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون منتظر بمانند اما زمانی که شما عشق را دعوت کردید، هر جا که من بروم آنها نیز همراه من می آیند.

هر کجا عشق باشد در آنجا ثروت و موفقیت نیز حضور دارد.

آنچه یک زن بطور واقعی می خواهد

خانم ها: مدتی اندیشه و تعمق کنید…

آقایان: از داستان لذت ببرید…

روزی روزگاری پادشاه جوانی به نام آرتور بود که پادشاه سرزمین همسایه اش او را دستگیر و زندانی کرد. پادشاه می توانست آرتور را بکشد اما تحت تاثیر جوانی آرتور و افکار و عقایدش قرار گرفت. از این رو، پادشاه برای آزادی وی شرطی گذاشت که می بایست به سؤال بسیار مشکلی پاسخ دهد. آرتور یک سال زمان داشت تا جواب آن سوال را بیابد، و اگر پس از یکسال موفق به یافتن پاسخ نمی شد، کشته می شد. سؤال این بود: زنان واقعاً چه چیزی می خواهند؟

این سؤالی حتی اکثر مردم اندیشمند و باهوش را نیز سرگشته و حیران می نمود و به نظر می آمد برای آرتور جوان یک پرسش غیرقابل حل باشد. اما از آنجایی که پذیرش این شرط بهتر از مردن بود، وی پیشنهاد پادشاه را برای یافتن جواب سؤال در مدت یک سال پذیرفت.

آرتور به سرزمین پادشاهی اش بازگشت و از همه شروع به نظرخواهی کرد: از شاهزاده ها گرفته تا کشیش ها، از مردان خردمند، و حتی از دلقک های دربار… . او با همه صحبت کرد، اما هیچ کسی نتوانست پاسخ رضایت بخشی برای این سؤال پیدا کند. بسیاری از مردم از وی خواستند تا با جادوگر پیری که به نظر می آمد تنها کسی باشد که جواب این سؤال را بداند، مشورت کند. البته احتمال می رفت دستمزد وی بسیار بالا باشد چرا که وی به اخذ حق الزحمه های هنگفت در سراسر آن سرزمین معروف بود.

وقتی که آخرین روز سال فرا رسید، آرتور فکر کرد که چاره ای به جز مشورت با جادوگر پیر ندارد. جادوگر موافقت کرد تا جواب سؤال را بدهد، اما قبل از آن از آرتور خواست تا با دستمزدش موافقت کند.

ادامه داستان در ادامه مظلب

ادامه مطلب: آنچه یک زن بطور واقعی می خواهد

مهربان

آنقدر شاعرم امشب که فقط ،

سایه مهرتورا کم دارم

باتو هستم

ای سراپا احساس

خون تو در رگ من هم جاریست ،

جنس ما جنس بلد بودن کانون گل است

نازنین

زندگی جای هدر دادن فرصتها نیست ،

ما مطهر شده ایم ،

پیش رو راه رسیدن به خداست



مهربان

سبد معذرتم را بپذیر ؛

کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج قدیمی مانده

خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ،

پر سبزینه و ریحان و غزل ،

پر تکرار گیاهان نمو ،

پر ابیات ملون شده در خمره عشق ،

پر انوار خدا.

داخل خانه دل ؛

جای جمعیت هرجائی نیست کل دارائی من تازگی دلکده است

من به دل راز رسیدن دارم ،

من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،

خوب می فهمم اگر در باران ،

چتر خود را به کسی بخشیدم؛

توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست

خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛

حکمتی در کارست



مهربان

سبد معذرتم را بپذیرکار کودک این است ؛

اولش حرف زند ، به تامل بنشیند بعدش

آنقدر شاعرم امشب که فقط ؛

بیستون کم دارم ،

تیشه عاقبتم را بدهید

آنقدر ساده سخن میگویم ؛

که اگر یکنفر از کوچه دل درگذرد ،

دل و دلداده روی هم بیند

ادامه این شعر بسیار زیبا در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب: مهربان

با بودن تو حال من اصلا خراب نیست

می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست


احساس می کنم که خدا قول داده است

دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست


دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد

چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست


باور کن این خدا که خودش عاشقت کند

حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست


پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا

باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست


من را ببوس تا همه ی شهر پر شود

این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست


دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند

اما دعای شوم کسی مستجاب نیست...




صفحه3 از6

مطالبی تصادفی

خرداد 31, 1392
اخبار

عشقم تولدت مبارک

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم. . . تولدت مبارک مریم عزیزم
اسفند 17, 1389
عشق يعني...

داستان دعوت عشق

خانمی از منزل خارج شد و در جلوی در حیاط با سه پیرمرد مواجه شد. زن گفت : شماها رانمی شناسم ولی باید گرسنه باشید لطفا به داخل بیایید و چیزی بخورید. پیرمردان پرسیدند: آیا شوهرت منزل است ؟ زن گفت : خیر، سرکار است . آنها گفتند: ما نمی توانیم داخل شویم . بعد از ظهر…

مکالمه ی یک مرد روحانی با خدا

تیر 08, 1389 1504
Default Image
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی…

هراس

فروردين 24, 1392 1340
از شب بی انتها با تو نمی ترسم از غروب لحظه ها با تو نمی ترسم از هجوم سایه های شوم تنهایی…

می دونی خیلی میخوامت؟؟؟

شهریور 02, 1392 2493
ﺻـﺪﺍﯼ ﻣـﺮﺩﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻣﯿﻠﺮﺯﺍﻧﺪ ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ . . .…

به من تکيه کن!

بهمن 21, 1390 1622
maryam.im
بــه مــن تکيــه کــن! مــن تمــام هستــي ام را دامني مي کنــم تــا تــو ســرت را بــر آن…

ورود کاربر

عکس تصادفی از گالری

maryam.im14.jpg

افراد آنلاین

ما 57 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ارتباط با ما

جهت ارتباط با ما :

insta

telegram

email

 

جدیدترین مطالب عاشقانه

برای همسر عزیزم پویا

همسر خوبم فضای سیـنـــه ام را از بوی دل انگیز عشق عطرآگین کردی می‌خواهم تا ابد در کنارم…

بودنت را دوست دارم

بودنت را دوست دارم ! هم جسم و هم روحت را ! روحت را ، وقتي كه "من" را "ما " ميكند .... و…

بهترین مطالب سایت

آنه شرلی

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشتوقتي روشني چشمهايتدر پشت پرده هاي مه آلود اندوه…

متولدین فروردین

متولدین فروردین، نماد: حمل ویژگی‌ها و خصوصیات‌ کلی‌ متولدین‌ فروردین‌ ماه‌: ماجرا جو و…

عضویت در خبر نامه مریم