Contact center: 0 - Email: info@maryam.im

داستان بی نهایت زیبای خلقت زن

 


از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟


خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟

او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

ادامه داستان در ادامه مطلب  

روز زن مبارک

ادامه مطلب: داستان بی نهایت زیبای خلقت زن

 

 

اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد.

آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد،  “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…”

یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، “میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام.” همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، “چرا این کار رو می کنی؟” پسر پاسخ داد، “وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام  می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند.” همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره… بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش.

ادامه داستان در ادامه مطلب

ادامه مطلب: داستان آموزنده قهوه شور

اسمش فلمينگ بود . کشاورز اسکاتلندي فقيري بود. يک روز که براي تهيه معيشت خانواده بيرون رفت، صداي فرياد کمکي شنيد که از باتلاق نزديک خانه مي آمد. وسايلشو انداخت و به سمت باتلاق دويد.اونجا ، پسر وحشتزده اي رو ديد که تا کمر تو لجن سياه فرو رفته بود و داد ميزد و کمک مي خواست. فلمينگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدريجي و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، يک کالسکه تجملاتي در محوطه کوچک کشاورز ايستاد.نجيب زاده اي با لباسهاي فاخر از کالسکه بيرون آمد و گفت  پدر پسري هست که فلمينگ نجاتش داد.

نجيب زاده گفت: ميخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگي پسرم را نجات داديد.

کشاورز اسکاتلندي گفت: براي کاري که  انجام دادم چيزي نمي خوام و پيشنهادش رو رد کرد.
در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعيتي بيرون اومد. نجيب زاده پرسيد: اين پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پيشنهادي دارم.اجازه بدين پسرتون رو با خودم ببرم و تحصيلات خوب يادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآينده مردي ميشه که ميتونين بهش افتخار کنين” و کشاورز قبول کرد.
بعدها، پسر فلمينگ کشاورز، از مدرسه پزشکي سنت ماري لندن فارغ التحصيل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمينگ کاشف پني سيلين معروف شد.
سالها بعد ، پسر مرد نجيب زاده دچار بيماري ذات الريه شد. چه چيزي نجاتش داد؟   پني سيلين.

 

 



داستان زیبا، ملموس و همیشه سبز آن شرلی كه به وسیله نویسنده كانادایی لوسی ماد ‌مونتگمری نوشته شده آنقدر تازه است كه این تصور به انسان دست می‌دهد كه یكی از تین‌ایجرهای یكی دو دهه پیش آن را نوشته باشد،
اما واقعیت این است كه این خانم نویسنده كه ‌بیش از 60 سال از مرگش می‌گذرد آنقدر خوب زندگی را می‌شناخت و می‌توانست شخصیت‌‌پردازی كند كه شخصیتی را شكل داد كه هنوز جوان مانده است.‌
خانم مونتگمری در اولین كتاب از این مجموعه زمانی «آن شرلی» را به خواننده معرفی می‌كند كه او 12 ساله است و به عنوان یك بچه یتیم از سوی پرورشگاه به «گرین گیبلز» فرستاده می‌‌شود. گرین گیبلز كه نام یك مزرعه در جزیره «پرنس ادوارد» كاناداست، به زودی به خانه اصلی ‌‌«آن» بدل می‌شود و خانواده كوچكی كه از یك خواهر و برادر مسن به نام ماتیو و ماریلا تشكیل‌شده او را به عنوان جزیی از خودشان می‌پذیرند.
البته برای این كه این مراحل طی شود باید ‌ماجراهای متعددی را پشت‌سر گذاشت و مهم‌ترین آنها این است كه این خواهر و برادر از آنجا ‌كه نیاز به نیروی كار دارند از پرورشگاه خواسته‌اند تا یك پسر به آنها بدهد و با دیدن «آن» ابتدا ‌تصمیم می‌گیرند او را پس بفرستند و بعد به دلیل احساس تنهایی دخترك كه آن را خیلی راحت ‌بیان می‌كند، او را می‌پذیرند. اینجاست كه «آن» برای اولین بار زندگی در یك خانواده را تجربه ‌می كند و با عشق آشنا می‌شود.‌

ادامه داستان در ادامه مطلب...

ادامه مطلب: داستان آنه شرلی

كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد، سعی می كرد روی خاك ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...

نتیجه اخلاقی : مشكلات، مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند

و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود!

زیر مجموعه ها

سخنان زیبا

بخش ادبی

داستان كوتاه آموزنده

صفحه5 از19

مطالبی تصادفی

شهریور 07, 1389
Default Image
اخبار

66 جوشن کبیر

66 - يَا مَنْ خَلَقَنِي وَ سَوَّانِي يَا مَنْ رَزَقَنِي وَ رَبَّانِي يَا مَنْ أَطْعَمَنِي وَ سَقَانِي يَا مَنْ قَرَّبَنِي وَ أَدْنَانِي يَا مَنْ عَصَمَنِي وَ كَفَانِي يَا مَنْ حَفِظَنِي وَ كَلانِي يَا مَنْ أَعَزَّنِي وَ أَغْنَانِي يَا مَنْ وَفَّقَنِي وَ…
ارديبهشت 24, 1394
asheghe an lahzeam ke
مطالب عاشقانه

عاشق اون لحظه ام که..

عـاشـق اون لحـظه ایم کـه بـا هیـجـان بـرام یـه چـیـزی رو تـعـریف مـیـکـنه انــقــد مـیـون تـعریـف کـردن مـیخـنـده کـه مـن هـیچی نـمیـفـهـمم جـز صـدای خـنـده های شـیـریـنـش صـدای خـنـده مـعـشـوق دلـنـوازتـریـن صـدای دنـیـاس

معلم مدرسه و خوبي هاي بچه ها

خرداد 14, 1389 1444
Default Image
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و…

بازی بانمک Deepica

آبان 10, 1389 855
Deepica
بازی بانمک Deepica The expedition has found the countless treasures hidden in the Lost…

تسلیت ایام عزاداری

آبان 20, 1392 2505
آبروی حسین به کهکشان می ارزد یک موی حسین بر دو جهان می ارزد گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست…

دختر - پسر

دی 03, 1389 1723
Default Image
دختر:خوشگلمپسر:نهدختر:دوستم داریپسر:نهدختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنیپسر:نچدختر اشک تو…

ورود کاربر

عکس تصادفی از گالری

maryam.im29.jpg

افراد آنلاین

ما 179 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

ارتباط با ما

جهت ارتباط با ما :

insta

telegram

email

 

جدیدترین مطالب عاشقانه

برای همسر عزیزم پویا

همسر خوبم فضای سیـنـــه ام را از بوی دل انگیز عشق عطرآگین کردی می‌خواهم تا ابد در کنارم…

بودنت را دوست دارم

بودنت را دوست دارم ! هم جسم و هم روحت را ! روحت را ، وقتي كه "من" را "ما " ميكند .... و…

بهترین مطالب سایت

آنه شرلی

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشتوقتي روشني چشمهايتدر پشت پرده هاي مه آلود اندوه…

متولدین فروردین

متولدین فروردین، نماد: حمل ویژگی‌ها و خصوصیات‌ کلی‌ متولدین‌ فروردین‌ ماه‌: ماجرا جو و…

عضویت در خبر نامه مریم